به گزارش آینده نگری ایران، امروز به مناسبت شهادت حاج ابراهیم همت، پای صحبت های سردار مرتضی حاج‌باقری، فرمانده گردان تخریب لشکر ثارالله می نشینیم و خاطره آخرین دیدار این رزمنده قدیمی دفاع مقدس را از شهید همت مرور می کنیم؛ فرماندهی که بعد از ۳۴ سال هنوز تصویر آخرین دیدار را از یاد نبرده است:« لحظه ای که حاج ابراهیم همت به همراه حمید میرافضلی، سوار موتور تریل هوندا ۱۲۵ از آنها دور شد …»

    جناب سردار، طبق تقویم دفاع مقدس کشورمان امروز سالروز شهادت حاج ابراهیم همت است، شما از این فرمانده بزرگ خاطره ای دارید؟

    اتفاقا مهمترین خاطره من مربوط می شود به لحظه شهادت ایشان. چون همانطور که می دانید شهید همت از فرماندهان لشکرهای تهران بود یعنی لشکر محمد رسول الله (ص) و من از بچه های لشکرثارالله کرمان بودم ، منتهی آن لحظه آخری که ایشان به شهادت رسید ، هر دو لشکر در یک جا حضور داشتیم.

    بیشتر توضیح می دهید ؟

    بله. آن موقع حاج همت با همان لشکر محمد رسول الله (ص) در جزیره مجنون جنوبی مستقر بودند و ما هم با لشکر ثارالله در همین جزیره مستقر بودیم، منتهی ایشان در ضلع شرقی جزیره مستقر بودند ما در ضلع غربی . اما وقتی که جنگ بالاگرفت ، تعداد زیادی از نیروهای لشکر محمدرسول الله به شهادت رسیدند و فقط خود حاج همت مانده بودند و تعداد خیلی کمی از نیروهایشان. آن موقع با هماهنگی هایی که از طرف قرارگاه انجام شده بود ، ایشان آمدند پیش فرمانده لشکر ما که سردار قاسم سلیمانی بودند و از لشکر ما تقاضای نیروی کمکی کردند. سردار سلیمانی هم یکی از فرماندهان گردان های مان را به اسم حمید میرافضلی مامور کرد که با ایشان همراه شود. البته خود حمید میرافضلی واقعا شیر جبهه ها بود ، بچه رفسجان بود و تنها کسی بود که برای شناسایی عملیات خیبر با لباس مبدل عراقی و عربی ، وارد خاک عراق شد و آنقدر جلو رفت که حرم امام حسین(ع) را هم زیارت کرد و برگشت. یعنی خود ایشان هم جزو نیروهای بسیار موثر در دوران دفاع مقدس بودند. بهرحال سردار سلیمانی به حمید میرافضلی ماموریت داد که به همراه حاج همت بروند و خط عملیاتی حاج همت را از نزدیک ببینند تا ما بتوانیم یک گروهان نیرو جایگزین بچه های لشکر ۲۷ بکنیم. اما آن موقع ما نمی دانستیم که این آخرین لحظه ای است که ما این دو نفر را زنده می بینیم.

    یعنی هر دو با هم به شهادت رسیدند؟

    بله. آن چیزی که من بعد از ۳۴ سال در ذهنم مانده این است که حاج ابراهیم همت با یک موتور تریل هوندا ۱۲۵ ، از ما دور شد. ایشان خودشان موتور را هدایت می کرد و حمید میرافضلی هم پشت ایشان نشست و اینها حرکت کردند به سمت محل استقرار نیروهای حاج همت. باز چیزی که در ذهنم مانده این است که حوالی غروب بود اما هنوز خورشید غروب نکرده بود چون یادم است که خورشید از غرب به سمت شرق می تابید، در ذهنم است که اینها از ما دور شدند و ما همه با نگاه مان اینها را دنبال می کردیم .

    شما موتور را به وضوح می دیدید؟

    خوب سطح جزیره مشخص و پیدا بود ، ما دور شدنشان را تماشا کردیم تا اینکه یک جایی در فاصله خیلی زیاد تر دیدیم که این موتور زمین خورد. اما نمی دانستیم که این اتفاق منجر به شهادت هردوی این بزرگواران شده است . بعد فهمیدیم که چون اینها در پد وسط جزیره حرکت می کردند و عراقی ها روی پد وسط تسلط داشتند و با توجه به دیدی که روی این قسمت داشتند، با گلوله تانک اینها را زده بودند، گلوله در کنار موتور به زمین خورده بود و ترکش هایش هردوی آنها را شهید کرده بود. همه ترکش ها به بدن شهید همت و شهید میرافضلی خورده بود و بعدها از رزمنده هایی که پیکر این دو نفر را از نزدیک دیدند شنیدم که بادگیرهایی که پوشیده بودند کاملا سوراخ سوراخ شده بود.

    شهید همت جزو یکی از فرماندهان تاثیرگذار در آن دوران بود، وقتی خبر شهادت ایشان در جبهه ها منتشر شد، رزمنده ها چه حالی داشتند؟

    طبعا از شهادت ایشان همه ناراحت شدند چون ما یکی از نیروهای کاملا موثر را از دست داده بودیم اما نکته اینجا بود که شهدای ما هرچقدر در دوران حضورشان موثر بودند، بعد از شهادت هم با خونشان تاثیرگذار بودند. وقتی خبر شهادت یک فرمانده ارشد منتشر می شد ، باعث می شد که بقیه رزمنده ها بیشتر عزمشان را جزم کنند و با انگیزه بیشتری به دفاع و مبارزه ادامه بدهند. بعد از شهادت حاج همت هم همه مصمم شدند که بمانند و مبارزه بکنند و یا به پیروزی برسند یا مثل ایشان به شهادت برسند.

    مینا مولایی / آینده نگری ایران

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت آینده نگری ایران محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس